خاطرات دکتر داوود رضی، عضو هیات علمی گروه جامعه‌شناسی دانشگاه مازندران

به بچه‌‎شرکتی‌ها می‌گفتیم بچه‌سوسول! جامعه

به بچه‌‎شرکتی‌ها می‌گفتیم بچه‌سوسول!

  بزرگنمایی:

بچه‌ی محله کفیشه

متولد 1340 هستم در محله کفیشه. در یکی از کوچه‌های فرعی کفیشه که از یک طرف به میدان پهلوی می‌خورد که الان مثل اینکه بهش می‌گویند میدان طیب. و از طرف دیگرش به خود کفیشه. پدرم کارگر بود. اصلیت ما ملایری است و پدرم به واسطه اینکه تعدادی از اعضای فامیل بعد از شهریور 1320 به آبادان آمده بودند برای کار به آبادان مهاجرت کردند. خب آن زمان و حتی تا قبل از انقلاب فقط کارکنان شرکت نفت وضع مناسبی داشتند. پدرم کارگری می کرد و ما جزو طبقات پایین بودیم.

محل سکونت اصلی‌مان از دوره کودکی تا دبیرستان، کفیشه بود؛ فقط یکی دو بار در محلات دیگر ساکن شدیم از جمله در محله آرامگاه نزدیک سده و ابوالحسن. اما تا زمان جنگ که من دیپلم گرفتم در کفیشه ساکن بودیم. من در خانه‌ای در کفیشه متولد شدم؛ یعنی در خود خانه نه بیمارستان. ما آنوقت حتی می‌گفتیم آنها که می‌روند بیمارستان سوسول هستند [می‌خندد]. خب، ما سوسول نبودیم.

فضای محله کفیشه

آن موقع یادم هست که کفیشه محله‌ای بود شلوغ و پرجمعیت. هر حیاطی شش، هفت اتاق داشت و توی هر اتاق یک خانواده زندگی می‌کردند با چهار، پنج بچه. محیط کفیشه پرشور و پرنشاط بود. مغازه‌ها همه جور چیز می فروختند؛ از مرغ و سبزی گرفته تا بازار ماهی‌فروشی.  

خب ما خودمان را به عنوان منطقه پایین شهر حساب می‌کردیم. در کنار محله کفیشه کواترهای سفالی و منازل شمشادی شرکت نفت بود. محیط کفیشه بیشتر شامل طبقات پایین و متوسط می‌شد. اما شور و نشاط و زیبایی به‌خصوصی داشت. محیط زد و خورد و دعوا بود. یعنی خودت باید حقت را می گرفتی. لذا دعوا اصلاً یک چیز عادی بود. برای اینکه بتوانی حقت را بگیری و اینکه بخواهی از روش‌های نرم و قانون استفاده کنی اصلاً آنجا جایی نداشت. محیط محله شلوغ بود. نشاط داشت و بازی‌های کودکانه. محاه پربرخورد و پرتنش بود؛ اما با این وجود مردم محله همدیگر را بیشتر دوست داشتند. بیشتر به هم رسیدگی می‌کردند. بین خانواده‌ها دعوا هم پیش می‌آمد؛ به هرحال در هر حیاطی پنج و شش خانواده زندگی می‌کردند؛ چاقوکشی هم من دیده بودم. خلف سیدی و ممد سیدی می‌گفتن. در مقاطعی آنها الگوی ما بودند چون فکر می‌کردیم زورشان زیاد است و تا حالا در چندین نبرد شرکت کردند و پیروز شدند. اما با این وجود محیط کفیشه صمیمی و دوست داشتنی داشت که در ذهنم ماندگار شده است. به خصوص دوره کودکی که (ابتدایی و راهنمایی) برایم خاطره‌انگیز بود. با اینکه ما فقیر بودیم- من ابایی ندارم که بگویم- ما کرایه‌نشین بودیم و تا جنگ هم نتوانستیم صاحبخانه بشویم. در تنگا بودیم در یک یا دو اتاق مستاجری زندگی می‌کردیم. با خوراک، پوشش و مسافرت و امکانات ضعیف زندگی می‌کردیم؛ اما خیلی خوش می‌گذشت. محیط بانشاطی بود.  

شهر تنوع‌ها

من در شهرهای دیگر آن شور و نشاط محله کفیشه و آبادان را ندیدم. با اینکه ملایر شهر آبا و اجدادی‌مان بود و هنوز دو جا برای من مهم است، یکی ملایر و دیگری خود آبادان. آن محیط هیچ‌جا تکرار نمی شد. فضای خاصی بود و زیبایی‌های خودش را داشت.....


توجه: برای مطالعه ادامه این مطلب بر روی خرید نسخه دیجیتال شماره اول مجله آبادان نامه کلیک کنید.


نظرات شما

ارسال دیدگاه

Protected by FormShield